تبليغاتX
بی قاعده

بی قاعده

یادداشت های روزانه در مسائل روزانه

فاصله

مدتي است كه از فضاي سياسي كشور فاصله گرفته ام. اخبار را دنبال نمي كنم و بنا به پيشنهاد يكي از دوستان پزشكم وقتم را صرف كار و فعاليت هاي مورد علاقه ديگرم مي كنم. علاوه بر آرامش فكري كه در اين مدت نصيبم شده، گوشه هايي ديگر از زندگي هم برايم روشن شده كه تا قبل از اين يا در تاريكي مطلق بود و يا اهميتي برايشان قائل نبودم. نمي دانم كه چقدر مي توانم به اين شرايط عادت كنم و تا كجا به پيش مي روم. مي دانم وضعيتي كه در پيش گرفته ام شايد با حال و هواي امروز كشور چندان مطابق نباشد اما ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/19ساعت 12:42  توسط مهدی جوادی  | 

حرف هایی برای نگفتن

چند وقتی است که حرف های زیادی برای گفتن در ذهنم دارم. اما وقتی نوبت به گفتن و نوشتن این حرف ها می رسد می فهمم که چیز زیادی برای گفتن ندارم.

زندگی به پیش می رود و من هم در جریانش گاه با میل خود و گاه برخلاف میلم پیش می روم.

 

پی نوشت: عنوان مطلب برگرفته از یکی از سخنان دکتر علی شریعتی است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/15ساعت 23:55  توسط مهدی جوادی  | 

آرزو

یکی از آرزوهای من که هنوز به واقعیت تبدیل نشده، رفتن به قسمت عمیق استخر است. من هنوز شنا یاد نگرفته ام.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/12ساعت 13:31  توسط مهدی جوادی  | 

دلیل

سوار تاکسی شدم. خسته از یک روز پرکار و شلوغ، در حال برگشتن به خانه بودم. راننده محترم تغییراتی در ماشین اش داده بود. شیشه سمت مسافر تا حدی پایین آمده بود و خبری از دستگیره شیشه بالابر نبود. خبری از آفتاب گیر سمت مسافر و پشت سری صندلی مسافر هم نبود. کمربند ایمنی را از پشت صندلی بسته بود و از آن هم نمی شد استفاده کرد.

داخل اتوبان که شدیم چراغ هایش را خاموش کرد. وقتی پرسیدم که چرا چراغ ها رو خاموش کردی؟ نگاهی معنی دار به من کرد و با همان لهجه مشهدی گفت: خراب مره !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/04ساعت 10:0  توسط مهدی جوادی  | 

اعتراف می کنم !!!

اشتباه نکنید. نمی خواهم به جرمی یا گناهی اعتراف کنم. اعترافم سیاسی نیست. اجتماعی و فرهنگی هم نیست. درونی است. اعتراف می کنم که چیزهایی در درونم فرو ریخته است. شاید اشتباه کرده باشم. اما از اعتراف به اشتباه کردن هم فرار نمی کنم. همیشه در ذهنم برای بعضی از واژه ها و مفاهیم ارزش و معنی خاصی قائل بودم. و برای بعضی از اشخاص. اسلام، عدل، ظلم، پیامبر، علی، خدا و دین. واژه های دیگری هم هستند اما اینها بزرگترند و به همان نسبت فرو ریختنشان ویران کننده تر. تا امروز که این یادداشت را می نویسم هنوز نتوانسته ام با این واژه ها در درون و نمود آنها در بیرون خودم کنار بیایم. پدرم هنگامی که این حالت پریشان را دید در جواب من بسیار گفت و بسیار هم شنید اما نکته ای که خوب و به جا گفت - که البته یکی از ویژگی های ذاتی اش به حساب می آید - این بود که : «حساب دین را از دینداران جدا کن».

چند روزی از این گفت و گو گذشته است و من هنوز در حال حسابرسی دین و دینداران در درون خودم هستم. شاید که روزی به این نتیجه برسم که واقعا حساب دین از دین داران جداست و شاید هم هیچ وقت به چنین نتیجه ای نرسم. اما این را خوب می دانم که بسیاری از چیزها در درونم فرو ریخته است و دیگر هیچ وقت مثل گذشته بازسازی نخواهند شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/29ساعت 17:13  توسط مهدی جوادی  | 

کشور های غربی، دوست یا دشمن؟

چند روزی است که بحث های مختلفی را از دوستان اطرافم در مورد واکنش های چنین و چنان کشور های غربی نسبت به انتخابات ایران و اتفاقات بعد از آن می شنوم. با توجه به موضع گیری های رخ داده در روزهای گذشته که حتما کمابیش در جریان آن هستید به سراغ بحث اصلی می روم.

غرب هیچ گاه دوست ما نبوده، نه در گذشته و نه امروز. کشور های غربی و به خصوص آمریکا همیشه و در همه جای دنیا به دنبال منافع خود بوده و هستند. قصد تخطئه و یا نقد این استراتژی سیاست خارجی را ندارم اما باید بدانیم که سردمداران و پیروان این نوع استراتژی دلشان به حال هیچ کدام از کشور های دیگر دنیا نسوخته و نمی سوزد. که در این مورد عملکرد گذشته آنها کاملا واضح و گویای این مطلب است. در ضمن از بیان این موضوع، قصد همکاری و همراهی با دوستانی که آمریکا و غرب را دشمنان قسم خورده و شیطان بزرگ می نامند را هم ندارم. به صورت بنیادی کشور های بلوک غرب در مواجه با کشور هایی نظیر ایران خواهان حضور دولتی ضعیف و بدون پشتوانه مردمی در رأس امور هستند تا بتوانند با فشار به آن، امتيازات بيشتري كسب كنند و در اين راه نشان داده اند كه حتي از كودتا در كشور هاي ديگر براي سرنگوني دولت هاي مقتدر و با پشتوانه مردمي و سر كار آوردن دولت هاي بدون پشتوانه هم ابايي ندارند. و امروز هم كه شاهد اظهار آمادگي عجولانه غرب براي مذاكره با دولت بدون پشتوانه محمود احمدي نژاد هستم فقط يك چيز به ذهنم مي آيد و آنهم دندان تيز كردن غرب براي امتيازاتي است كه مي خواهد از دولت محمود احمدي نژاد كسب كرده و در عوض آن چشم بر عدم مشروعيت و نداشتن پشتوانه مردمي اين دولت ببندد.

هرچند اميد زيادي به تيم مذاكره دولت فعلي ندارم و اين تيم توان مذاكره و قدرت دفاع اش از حقوق مردم ايران را در موارد گوناگوني همچون سهم ايران از درياي خزر، گاز تركمنستان، پارس جنوبي، نيروگاه بوشهر و چندين مورد ديگر نشان داده است اما اميدوارم كه در مذاكرات پيش رو با غرب، اين تيم مذاكره بتواند با سرلوحه قرار دادن منافع ملي، از حقوق ملت ايران دفاع كرده و امتيازات بيشتري را به غرب هديه نكند.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/04/19ساعت 9:4  توسط مهدی جوادی  | 

ساعت دموکراسی

حدود یازده سال پیش بود. من نوجوانی بودم که به تازگی فضاهای اجتماعی از نوع به نسبت مرغوب آن را درک می کردم. پدرم روزنامه نگاری منتقد بود و  گردش را اشخاصی فرا گرفته بودند که هر کدام در مقابل من چیزهای زیادی برای آموختن داشتند. تا به آنجا که توانش را داشتم و احساس می کردم که موجبات آزار و ناراحتی ایشان را فراهم نمی کنم، سوال می کردم و با همان فهم دوره نوجوانی مسائل را برای خودم تحلیل می کردم. دوستان بسیار خوبی هم در همان اثنا پیدا کردم. دوستانی که عده ای از ایشان سن و سالی نزدیک به من داشتند به مانند رضا خجسته رحیمی و عده ای دیگر چند برابر سن و سال من را داشتند و امروز یادشان در میان است به مانند مرحوم جلال اکبری.

در همان روزگار بود که با فرهاد جعفری جوان آن زمان و نویسنده رمان معروف کافه پیانو فعلی آشنا شدم. شخصیتی خاص داشت و از کلمات و استعاره هایی خاص تر استفاده می کرد. هنوز هم خوب به خاطر دارم که لقب من «سردبیر بعد از این» بود.  مدتی در  تحریریه هفته نامه توس مشغول به فعالیت بود و بعد از بسته شدن توس به حکم دادگاه انقلاب و تقریبا همزمان با انتشار هفته نامه پیام هامون، فرهاد جعفری هم مجوز هفته نامه «یک هفتم» را گرفت و مشغول به انتشار هفته نامه خود شد. یکی از ابتکارهای جالبش در یک هفتم، درست کردن ساعتی برای نشان دادن حرکت جامعه ایران به سمت دموکراسی بود. ساختار کار به این صورت بود که با توجه به اتفاقات رخ داده در طول هفته و اظهار نظر مقامات مهم در مورد امور سیاسی، عقربه دقیقه شمار این ساعت هر هفته چند دقیقه ای به جلو یا عقب حرکت می کرد.

سال ها از آن دوران و انتشار آن نشریات گذشته است. در گذر این سال ها افراد و فضای جامعه تغییرات بزرگی را به خود دیده اند. جامعه ایران پس از یک دوره هشت ساله حکومت اصلاح طلبان در انتخاباتی که هنوز هم در صحت آن تردیدهای جدی وجود دارد، شاهد روی کار آمدن طیفی نوین از اصول گرایان بود. در این اثنا فرهاد جعفری هم به تدریج تغییر موضع داد و به طرفداری از احمدی نژاد برخاست. البته این تغییر موضع و دفاع از آقای احمدی نژاد را به هیچ عنوان نقد یا نقض نمی کنم که هرکسی را در اظهار نظر، آزاد و مختار می دانم. اما درخواستی از آقای جعفری به عنوان سردبیر و صاحب امتیاز هفته نامه یک هفتم و نویسنده مشهور فعلی دارم. آقای جعفری عزیز بنا به استنباطی که من از دموکراسی و آزادی بیان و آزادی تجمعات آرام دارم و نص صریح قانون اساسی همین کشور در آزادی تجمعات بدون خشونت و با اجازه از شما به عنوان مبتکر ساعت دموکراسی، فقط با توجه به اتفاقاتی که در یک ماه اخیر شاهد آن بودم عقربه ساعت شمار این ساعت را ۴ ساعت به عقب می کشم. از شما هم می خواهم با دید و نگرش خودتان به قضایا (از قبیل عدم تقلب در انتخابات و ساختگی بودن فیلم شهادت ندا آقا سلطان و بسیاری موارد دیگر) یادی از گذشته کنید و دوباره عقربه های ساعت دموکراسی را جا به جا کنید.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/06ساعت 11:55  توسط مهدی جوادی  | 

مهارت در خوب دیدن و خوب نوشتن

وبلاگ نویسی برای من در مهمترین وجه خود، تمرینی است برای خوب دیدن و خوب شنیدن اطراف و افراد پیرامون و خوب نوشتن این دیده ها و شنیده ها. نویسندگان وبلاگ هایی که خواننده دائمی آنها هستم را آدم هایی یافته ام که هر یک محیط اطرافشان را با نگاهی تیز و کنجکاو پویش و پالایش می کنند و در نهایت نکاتی را که بنا به نظر و سلیقه خود درخور توجه بیابند با قلم خویش در اختیار دیگران قرار می دهند. در همین راستا تلاش می کنم تا محیط اطرافم را خوب ببینم و بتوانم نکاتی را که در حوادث پیرامون ام وجود دارد را بیابم و اگر بتوانم با قلم ناشیوای خود آن را به دیگران منتقل کنم. پس در بیانی کلی وبلاگ نویسی را تمرینی برای توجه بیشتر و بهتر و ظریف تر دیدن محیط اطراف و در امتداد آن کسب تجربه در انتقال موضوع به دیگران می دانم و بس.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/14ساعت 21:42  توسط مهدی جوادی  | 

کیفیت و کمیت زندگی

همه انسان ها در طول زندگی هدف هایی را برای خود متصور می شوند و در منطقی ترین حالت تلاش و کار روزمره آنها برای رسیدن به هدفهایی است که در زندگی برای خود مشخص کرده اند. این گونه اهداف را به نظر من می توان در کمیت زندگی طبقه بندی کرد. اهدافی مانند رسیدن به مراتب تحصیلی بالا و به دست آوردن مشاغل مهم یا رسیدن به ثروت و چیزهایی از این قبیل. اما در زندگی چیزهایی دیگر هم هست که نیازمند توجه است. به این دسته از مسائل عنوان کیفیت زندگی را می دهم که این دسته بسته به هر آدمی دارای تنوع و موارد مختلفی است. مواردی مانند کتاب خواندن، فیلم دیدن، کوه رفتن، شنیدن موسیقی، سفر کردن و هزاران مورد دیگر که هرکس بنا بر سلیقه و تفکر خود برای زندگی خویش مشخص می کند. اما نکته مهم در زندگی رابطه بین این دو مقوله است. شخصا اینگونه فکر می کنم که انسان باید در زندگی جانب اعتدال را رعایت کند و در این مورد هم باید اعتدالی مبتنی بر شرایط شخصی بین کمیت و کیفیت زندگی فراهم کرد. بارها دیده ام که افرادی همه چیز زندگی را فدای رسیدن به هدفی مانند ثروت یا مدارج علمی کرده اند و پس از رسیدن به آن این احساس را داشته اند که از عمر خود استفاده خوبی نکرده اند و یا به عبارت عامیانه آن از عمر سپری شده لذت نبرده اند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/08ساعت 15:9  توسط مهدی جوادی  | 

بدون عنوان

چند روزی است که توان نوشتن ندارم. نمی توانم افکارم را مرتب کنم. در هر لحظه باید به چندین موضوع مختلف در فضاهای مختلف فکر کنم و معمولا وقتی که شب به خانه می رسم دیگر توانی برای متمرکز کردن فکر و نوشتن ندارم. امیدوارم که این حالت طولانی نشود.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/04ساعت 20:27  توسط مهدی جوادی  |